![]() |
![]() |
|
| بنام او که اگر حکم کند همه محکومند |
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 13:53 توسط له شده |
|
|
دو ، يك ..... سوت داور . بازي شروع شد . دويدم ...... دست و پا زدم ......... غرق شدم ........ دل شكستم .........عاشق شدم ........ بيرحم شدم ......... مهربان شدم ........ بچه بودم ......... بزرگ شدم ...........پير شدم ........... بازي تمام شد .......... زندگي را باختم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 21:25 توسط له شده |
|
|
زندگي به من آموخت كه چگونه گريه كنم اما گريه به من نياموخت كه چگونه زندگي كنم....تو نيز به من آموختي چگونه دوست بدارم اما به من نيا موختي كه چگونه تو رو فراموش كنم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 21:19 توسط له شده |
|
|
عزیزم اونیکه بعد از تو من به اون تعلق دارم غمه *
----غم---- بايد رفت...نيمکت را به دست رهگذران مي سپارم...شايد جايي ديگر...نيمکتي ديگر...و شايدرهگذراني ديگر |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 13:8 توسط له شده |
|
|
اگر شبي فانوس نفسهاي من خاموش شد ، اگر به حجله آشنايي ، برخوردي وعده اي به تو گفتند ، كبوترت در حسرت پركشيدن پر پر زد ! تو حرفشان راباورنكن ! تمام اين سالها كنارمن بودي ! كنار دلتنگي دفاترم ! درگلدان چيني اتاقم ! دردلم....
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 22:57 توسط له شده |
|
|
فردا و دیروز با هم دست به یکی کرده بودند ديروز با خاطراتش مرا فریب داد فردا با وعده هایش مرا خواب کرد وقتی چشم گشودم امروز گذشته بود |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 17:46 توسط له شده |
|
|
تا آخرین ثانیه و دقیقه های عمرم دوستت دارم دلم میخواد دست در دستان گرمت بگذارم و تپش نبض دستانم را با دستان تو یکی کنم. دلم می خواهد تو پرنده ی خو شبختی من باشی و مرا باور کنی. عزیزم! برای باور کردن وجود تو غرور را به هر دادگاهی می برم و او را محکوم و تو را باور می کنم. بگذار تنهاییم را با وجود تو قسمت کنم و وجود تنهایم را با همراهی تو از تنهایی در این غروب دلتنگی ها دراورم بگذار چشمانت مرا ببینندکه چگونه در این غروب بی کسی اشک چشمان مرا دوره کرده است و با سوز بر زمین می ریزند. ای آرزوی من! کسی که بهانه ات را هر شب و روز می گیرد منم برای همیشه خواهان توهستم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 17:44 توسط له شده |
|
|
چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت انقدر
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 17:41 توسط له شده |
|
|
شكست خورده كسي است كه مي ايستد و رنج شنيدن دشنام و متلك ديگران را تحمل مي كند اما يك قدم به جلو بر نمي دارد تا ببيند كه تقدير حتمي او پيروزي است و انسان ها فقط براي پيروز شدن خلق شده اند |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 19:45 توسط له شده |
|
|
به کدامین جرم حکم صبر برای من صادر شد؟ جرم من عشق بود... من عاشقت بودم
....صبر مجازات عشق من بود |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم دی 1385ساعت 13:59 توسط له شده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
گر طبیبانه بیایی به سر بالینم.... به دو عالم ندهم لذت بیماری را
راستی دوستان عاشق من دعائی کنید تا مهدی فاطمه(س) هم بیاد |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 اسفند 1384 |
| پیوندها |
|
کیاپی نیوز گل مریم زیبای خفته عشق یکطرفه الهه ی شرقی وبلاگ دیگر کلاغ پر می برند مادر کجائی عشق نا کام محیا هر چی که دلت بخواد شهره عقیلی صدف |
|
RSS
|